دیدگاه من برای 30 شغل
)نانوا:مردی است کلاه دار با لباسی سفید که تا روی زانوی او را دگرفته.سرخی صورت او نشاندهنده ی گرمای تنور است.
2)خیاط:خانم عینکی ای است که با متری که دور گردن دارد و نخ و سوزن به دست به مشتری هایش میرسد.معلوم است که به چشم هایش فشار امده است.
3)بازاریاب:خانم نسبتا خوش پوشی که با ادا و اطوار خاص این شغل سعی در جلب نظر فروشنده ی مغازه دارد.
4)ارایشگر:خانمی که همیشه نخی در گردن دارد و اماده به اصلاح کردن است.با موهای زرد و بلند که در بالای سرش بسته شده است.
5)پستچی:اقایی با قد متوسط که کیفی را با بندی کج روی شانه ی خود انداخته است.در دستش پر نامه است و با نگاهی دقیق به پاکت ها سعی در خواندن ادرس صحیح دارد.
6)خلبان:مردی قد بلند و خوش استیل با موهای جو گندمی که جذبه ی خاص او باعث اطمینان دادن به مسافران و همچنین خدمه میشود.
7)بنا:مردی با لباس های گلی و سیمانی که به نظرادم امرو نهی کنی است.صورت او از تابش مستقیم نور افتاب سوخته است.
8)دلاک:مردی که با لنگ قرمز ای که دور خود بسته است یکی یکی مردان را با کیسه های خود می شوید.هیکل درشتی دارد.
9)قصاب:ادمی با سبیل های دراز که مانند هشتی که بیش از حد باز شده است پشت لبش روییده است.چاق و اخموست و صدایی بم دارد.
10)نان خشکی(نمکی):پسری جوان و ریز اندام که پیراهنش روی شلواراست و صدایی گوش خراش دارد و یار همیشگی او گاری اش می باشد
11)دامپزشک:قدی کوتاه انگار که لباسش بر تنش گریه میکند.کمی چشمش چپ است و ارام راه میرود.کلا کارش با ارامش است.
12)نقاش:مرد کوتاهی که لباس پوشیدنش با همه فرق میکند.سکوت را ترجیح میدهد.در حال راه رفتن انگار فقط به افق نگاه میکند.
13)معمار:مرد قد بلند شکم گنده که کلاه لبه داری بر سرش است.هنگام راه رفتن شکمش جلوتر از خودش راه میرود.
14)مجری:فردی سرزنده که همیشه بالاجبار لبخند میزند و در هر برنامه لباس جدید میپوشد.سعی میکند همه را دوست داشته باشد اما ناموفق است همیشه نظراتش را دخالت میدهد.
15)رییس نیروی انتظامی:مردی قد بلند و درشت اندام و کمی خشمگین تا ازش حساب ببرند.به شدت محکم راه میرود و سیاستمدار است.
16)عطار:مرد مسن که مهربان است وموهایش بلند و ریش هایش سفید.اطلاعات پزشکی از نوع گیاهی دارد.یک خال بزرگ روی صورتش است که هنگام راه رفتن با ان ور میرود.
17)داور:قد بلند و لاغر.بسیار جدی و کچل.چشمان تیز بینی دارد.تلاش میکند خود را خونسرد نشان دهد اما در درون میسوزد.
18)نویسنده:یک زن میانسال حول وحوش 40سال ولی قد کوتاه و کمی تپل.ساده پوش و متین.جزیی بین است و به اطراف با دقت می نگرد.
19)اشپز:مردی چاق و سیبیلو.با لباس سفید و کلاهی خنده دار.ناخن هایش زرد و چشمان ور قلمبیده ای دارد.ازش هم اگر بپرسی میگوید عاشق کارم هستم.
20)شکارچی:تیزبین با دستانی که همیشه بر روی تفنگش است.با استین های بالا زده با قدم های فاصله دار راه میرود.پوست سفید و چشمانی روشن دارد.
21)سمسار:پیرمردی عینکی با ساعتی که همیشه به ان نگاه میکند.کلا در هنگام خرید ساز مخالف میزند و در هنگام فروش کلی کلاس میگذارد.موهایش بلند است و ژولیده.
22) راننده اتوبوس:همیشه در حال چای خوردن است.پاهایش میگیرد و بعد از توقف برای استراحت با زانوی خم شده بلند میشود.پوستش هم تیره و کمی شکم دارد.
23)مکانیک:مردی کامل که لباس ابی نفتی بر تن دارد و کثیف و روغنی است.لاغر است و هر بار که می خواهد بینی اش را بخاراند لکه ای بر صورتش می افزاید.
24)مربی مهد:دوشیزه ای دلسوز و رحم دل که با صدای نازک و بچه گانه اش با کودکان ارتباط برقرار میکند.لباس های شاد و رنگی اش او را متمایز از دیگر کارکنان میکند.
25)مداح:مردی با گردنی قطور با صدایی که انقدر رسا است گوش فلک را هم به درد می اورد.هیچ وقت خوش لباس نیست و تلاشی هم برایش نمی کند.
26)ناظم:خانمی لاغر با ابروهایی در هم که اگر هم می خواهد بخندد در حضور دانش اموزانش جلوی ان را میگیرد.همیشه سرک میکشد و منتظر سوژه ایست تا نمره انضباط کم کند.
27)راننده تاکسی:مردی که تا سوار ماشینش میشویم باید به حرف هایش گوش دهیم.بی مبالات رانندگی میکند و سر تقاطع تنها کسی که به دورو برش نگاه نمیکند خود اوست.
28)رفتگر:مردی که تمام توجهش به زمین است.ادمی مظلوم و بی ازار به نظر می اید و با لباس نارنجی اش از دور مشخص است.بامزه ترین نکته در رابطه با او کلاه طوسی اش است که در زمستان برسر میگذارد.
29)وزیر:مردی بسیار تو دار که هیچ وقت نظراتش را صادقانه بیان نمیکند.کت و شلواری که هرگز با پیراهن زیری اش هماهنگ نیست.گاهی وقت ها هم عینک میزند.
30)پرستار:خانمی با صورت ملیح که ارام حرف میزند.هروقت او را میبینی قرص به دست است و اقای دکتر را صدا میزند.
فاطمه خورسی